منتظرم بایست،وقتی که آمدم پیش بیا و بگو منتظرم بوده ای
بگو دلتنگم شده بودی بس که ندیده بودی ام این چند وقت
بس که سنگینی نگاهم را حس نکرده بودی
پیش بیا،چیزی بگو،حرفی بزن،حالی بپرس
مثلا بگو:حرف بزنیم؟
بعد بنشین کنارم،دستانم را بگیر و حرف بزن
رعایت نکن،رعایت هیچ چیز را نکن!
گوشه ای از دلت را خالی کن و بیا
گوشه ای که هیچکس پیدایش نمیکند را برای من خالی کن
میخواهم با غریب ترین حالت اعتراف دوست داشتن پرش کنم
طوری که بفهمی دوست داشتنم با همه دوست داشتن هایی که تاکنون شنیده ای فرق دارد،
چشمانت را ببند،پیش بیا...
#ملیکا
برچسب:
نویسنده: باران شاکری