۳۰ - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 17:33
۳۰. واسه پناه تلفن همراه نمیخرم،تا قبل کنکورش نمیخرم...مراقبشم،خیلی مراقبشم.اون باید مثه تو بشه.کاش مثه تو بشه،همینقد محشر،که بشه داشته باشمش،جای همه نداشتنای تو،بتونم پناهو داشته باشم...پناه...پناه...کاش مثه تو بشه.درست که نگا کنی باید به تو بره،دقیقا به تو،به توئی که لبریزی که وجودم،چرا به من بره؟...
۳۱ - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 17:33
۳۱. حالم بده،بده،بده،بده،بده...بدتر از بده...اونقد بده که امروز که اومدم سالن فقط یه نگاه دیدمت...و تموم شد،رفتم پیش فاطمه و اومدم بیرون،فقط اینکه عطیه گف گفتی اگه بیای فقط کلاس شیمی خانم طاهری رو میای...هوووف...داری داغونم میکنی،نمتونم هیچ غلطی بکنم،رو مخمی..بسه!بسه این همه بی تفاوتی لعنتی...بسه،وا...
۳۲ - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 17:33
۳۲. غم رو دلمو،که مثه یه تیکه سنگ نمیذاره نفسم بالا بیاد رو نمیفهمی.بخدا که نمیفهمی! +چه غم انگیزه،اینکه تو اصن به من فک نمیکنی چه برسه به اینکه بخوای سلام نکردم در زمان حاضرم روت تاثیری بذاره.هه! با فاطمه ح میزدم،شنبه دارین میرین،گفته فقط۸ونیم تا۹ونیم گوشیاتون رو میده که با خونواده هاتون ح بزنین،آت...
۳۳ - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 17:33
امروز آشپزی خوشمزه کردم،سالاد ماکارونی!اون مدلی که خودم میخواسم درستش کردم{بروکلی،کرفس،سوسیس،قارچ،کشمش،هویج،خیارشور،ذرت،نخودفرنگی}تعریفی شده بود. *نحسی ستارگان بخت ما* رو گرفتم،خوندم زیادی عاشقونس...راسیش یکم ترس دارم واسه خوندنش،واسه اینکه نمدونم ظرفیت خوندن رمان احساسی رو دارم حالا یا هنوزم نه،یه ...
۳۴ - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 17:33
۳۴. "اینجا بدون من" قشنگ بود،لااقل با حال حالام جور بود. بعدازظهر جمعس،حال غریب این زمان رو نمیتونم کاری بکنم،دلم میخواد برم رو بکنم...نمیشه،بخاطر اون پسره ی عوضی واحد اونور کوچه که ازش متنفرم.برنامه تفریح روز آینده کنسل شد،ینی افتاد به دوشنبه،که من نیستم اونروز...این یعنی روز آینده من هستم،موقعی که...
۳۵ - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 17:33
۳۵. ملیکا ج نمیده، دلشوره دارم...و یه سری حس که خوبن،الکی یا واقعی خوبن،روبه رو ملیکایی،جرات حقیقت بازی میکنین...ملیکا ج نمیده...حق دارم سر دلشوره،کاش قضیه همون چیزای خوبی که فک میکنم باشه.نذز میکنم...سر۱۳۰ تا صلوات... تدارم بدترین آهنگای ممکنو گوش میدم،طبعا حالم خیلی بدم...لالایی میلاد رستاد...بده ...
۳۷ - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 17:33
۳۷. کاش تموم نشه این شب،کاش تموم نشه این شب،خوابم نمیبره...وقتی تو حالا خوابیدی،وقتی به من گفتی شب بخیر،مگه میشه شب من بخیر نشه؟مگه میشه جانا.مگه میشه توئه زندگیم،آن زندگیم بگه یهم شب بخیر و شبم بخیر نباشه؟میشه عسلم؟تموم نشه این شب!که بتونم باورش کنم.. تورو...صدات رو...جان گفتنت رو...خوبی شما؟_داریم...
آنچه باید درباره ۳۲. بدانید - تاریخ: 1405/4/25 ساعت: 15:55
روزنوشت های یک من دیوانه۳۲.+چه غم انگیزه،اینکه تو اصن به من فک نمیکنی چه برسه به اینکه بخوای سلام نکردم امروزم روت تاثیری بذاره.هه! با فاطمه ح میزدم،شنبه دارین میرین،گفته فقط۸ونیم تا۹ونیم گوشیاتون رو میده که با خونواده هاتون ح بزنین،آتشگاهیان!فقط همین،و انگار نه انگار که ممکنه یکی اینجا دلش بخواد زن...
۳۳. در کانون توجه - تاریخ: 1405/4/25 ساعت: 15:55
روزنوشت های یک من دیوانه۳۳.*نحسی ستارگان بخت ما* رو گرفتم،خوندم زیادی عاشقونس...راسیش یکم ترس دارم واسه خوندنش،واسه اینکه نمدونم ظرفیت خوندن رمان احساسی رو دارم حالا یا هنوزم نه،یه جور دوست داشتن ترسناکه...یه نفر هم اس داده سلام خوبی؟ و شارژ فرستاده.نمیشناسمش!شاید جواب دادم،شایدم نه!+آتش بس ۲وحشتناک...
افشای جزئیات ۳۴. - تاریخ: 1405/4/25 ساعت: 15:55
روزنوشت های یک من دیوانه۳۴.بعدازظهر جمعس،حال غریب این زمان رو نمیتونم کاری بکنم،دلم میخواد برم رو بکنم...نمیشه،بخاطر اون پسره ی عوضی واحد اونور کوچه که ازش متنفرم.برنامه تفریح فردا کنسل شد،ینی افتاد به دوشنبه،که من نیستم اونروز...این یعنی فردا من هستم،موقعی که تو داری میری هستم و میتونم بیام بدرقه!!...
جزئیات تازه از ۳۵. - تاریخ: 1405/4/25 ساعت: 15:55
روزنوشت های یک من دیوانه۳۵.تدارم بدترین آهنگای ممکنو گوش میدم،طبعا حالم خیلی بدم...لالایی میلاد رستاد...بده حالم،به قرآن بده حالم،این دو سه شب میدونم شبا کجا میخوابی،میدونم که خوب پاستور بازی میکنی،میدونم که گوشی داری،سخت میگذره،بد میگذره،وقتی هیچی حالم رو خوب نمیکنه،وقتی تو اتاق پرو گریه میکنم،لباس...
پشت پرده ۳۷. - تاریخ: 1405/4/25 ساعت: 15:55
روزنوشت های یک من دیوانه۳۷.+به نگار قول شیرینی دادم گف آیس پک میخواد بهش آیس پک میدم،یه روز میریم میشینیم یه جا،به یاد تو.به یاد حرفات و لبخندت،به یاد امشب...آیس پک میخوریم...مثه بستنی تولدت...
۳۰. - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:16
واسه پناه تلفن همراه نمیخرم،تا قبل کنکورش نمیخرم...مراقبشم،خیلی مراقبشم.اون باید مثه تو بشه.کاش مثه تو بشه،همینقد محشر،که بشه داشته باشمش،جای همه نداشتنای تو،بتونم پناهو داشته باشم...پناه...پناه...کاش مثه تو بشه.درست که نگا کنی باید به تو بره،دقیقا به تو،به توئی که لبریزی که وجودم،چرا به من بره؟کاش ...
۳۱. - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:16
حالم بده،بده،بده،بده،بده...بدتر از بده...اونقد بده که امروز که اومدم سالن فقط یه نگاه دیدمت...و تموم شد،رفتم پیش فاطمه و اومدم بیرون،فقط اینکه عطیه گف گفتی اگه بیای فقط کلاس شیمی خانم طاهری رو میای...هوووف...داری داغونم میکنی،نمتونم هیچ غلطی بکنم،رو مخمی..بسه!بسه این همه بی تفاوتی لعنتی...بسه،واسه م...
۳۲. - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:16
غم رو دلمو،که مثه یه تیکه سنگ نمیذاره نفسم بالا بیاد رو نمیفهمی.بخدا که نمیفهمی! +چه غم انگیزه،اینکه تو اصن به من فک نمیکنی چه برسه به اینکه بخوای سلام نکردم امروزم روت تاثیری بذاره.هه! با فاطمه ح میزدم،شنبه دارین میرین،گفته فقط۸ونیم تا۹ونیم گوشیاتون رو میده که با خونواده هاتون ح بزنین،آتشگاهیان!فقط...
۳۳. - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:16
امروز آشپزی خوشمزه کردم،سالاد ماکارونی!اون مدلی که خودم میخواسم درستش کردم{بروکلی،کرفس،سوسیس،قارچ،کشمش،هویج،خیارشور،ذرت،نخودفرنگی}تعریفی شده بود. *نحسی ستارگان بخت ما* رو گرفتم،خوندم زیادی عاشقونس...راسیش یکم ترس دارم واسه خوندنش،واسه اینکه نمدونم ظرفیت خوندن رمان احساسی رو دارم حالا یا هنوزم نه،یه ...
۳۴. - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:16
"اینجا بدون من" قشنگ بود،لااقل با حال حالام جور بود. بعدازظهر جمعس،حال غریب این زمان رو نمیتونم کاری بکنم،دلم میخواد برم رو بکنم...نمیشه،بخاطر اون پسره ی عوضی واحد اونور کوچه که ازش متنفرم.برنامه تفریح فردا کنسل شد،ینی افتاد به دوشنبه،که من نیستم اونروز...این یعنی فردا من هستم،موقعی که تو داری میری ...
۳۵. - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:16
ملیکا ج نمیده، دلشوره دارم...و یه سری حس که خوبن،الکی یا واقعی خوبن،روبه رو ملیکایی،جرات حقیقت بازی میکنین...ملیکا ج نمیده...حق دارم سر دلشوره،کاش قضیه همون چیزای خوبی که فک میکنم باشه.نذز میکنم...سر۱۳۰ تا صلوات... تدارم بدترین آهنگای ممکنو گوش میدم،طبعا حالم خیلی بدم...لالایی میلاد رستاد...بده حالم...
۳۶. - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:16
من الان حس میکنم یکی از خوشبخت ترین آدمای رو زمینم....مرسی خدا....مرسی خدا....مرسی xa0...دوستت دارم.دوستت دارم.دوستت دارمبرچسبها: شونل+ نوشته شده در xa0دوشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۶ساعتxa01:21xa0 توسطxa0ملیکاxa0 |xa0
۳۷. - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:16
کاش تموم نشه این شب،کاش تموم نشه این شب،خوابم نمیبره...وقتی تو حالا خوابیدی،وقتی به من گفتی شب بخیر،مگه میشه شب من بخیر نشه؟مگه میشه جانا.مگه میشه توئه زندگیم،آن زندگیم بگه یهم شب بخیر و شبم بخیر نباشه؟میشه عسلم؟تموم نشه این شب!که بتونم باورش کنم.. تورو...صدات رو...جان گفتنت رو...خوبی شما؟_داریم شام...