۳۸.
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:16
[unable to retrieve full-text content]آروم بخواب...آروم بخواب...من بیدارم امشبو تا صب
۲۲.
-
تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 23:49
بعد یه هفته ار سفر برگشتم،دارم گریه میکنم،دریای نرفته دلمو نازک کرده،مثه قدیما دارم گریه میکنم،مثه قدیما حالم بده،مثه وقتی قرص نمیخوردم،مثه عید...هیچ حالم خوش نیس...هیچ! + نوشته شده در xa0شنبه سوم تیر ۱۳۹۶ساعتxa00:13xa0 توسطxa0ملیکاxa0 |xa0
۲۳.
-
تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 23:49
مامان میگه مثه مانکن هام!...مامان خیلی خیلی کم ازم تعریف میکنه...این حرفش کلی خوشحالی آور بود برام،ذوق کردم! مانتومو پوشیده بودم داشتم ست میکردم،باباهم ازم تعریف کرد،از آزاد تیپ زدنم تعریف کرد،اون حتی کمتر از مامان هم ازم تعریف کرده تا حالا...بهم مبخندن،ازم تعریف میکنن...این عجیبه،واقعا عجیبه! (: +ا
۲۴.
-
تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 23:49
کارنامم رو نگرفتم هنوز.فردا عیده و نمیشه گرفتش،چهارشنبه هم که تعطیل رسمیه،میفته به دوشنبه که کلاس هم دارم...این میشه حس بد! فاینالم رو هنوز نداردم،قرارشد پنجشنبه برم،یا ۱۰صبح یا ۵بعد ازظهر...بلد نیسم،نخوندم،اینم میشه حس بد! زیست نخوندم،شرو نکردم ب خوندن...حس بد! هیچ برنامه ای واسه درسام ندارم،حس بد!
۲۰.
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 11:02
تو این شبا،این وقتا...از خیلی وقت تا حالا،دلم نمیخواد دیگه برم تو اکانت هام و هی زیر و رو کن ببینم کی آنه که بشه و حرف بزنم باهاش...از خیلی وقت تا حالا،دلم میخواد برم تو اکانت هام،همون بالای بالا،اول تر از همه اسم تورو انتخاب کنم و شروع کنم به نوشتن ،بعدش،بزنم اون سند پایین صفحرو...گوشیو تو دستم بگی...
۲۱.
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 11:02
صبا به لطف بگو ان غزال رعنا را/که سر به کوه و بيابان تو داده اي مارا*شکر فروش که عمرش دراز باد چرا/تفقدي نکند طوطي شکرخارا* وابستگي به کسي پيدا کرده اي که بي توجهي ان شخص به تو باعث حزن و اندوهت شده است.شايد انتظارات تو از ديگران خيلي منطقي نباشد و همين موضوع سبب ناراحتي تو مي گردد فال حافظ اول صبح
۱۹.
-
تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 3:33
کلوئی! به معنای شکوفه کردن،گل دادن،سبز شدن یارشد کردن...یونانیه،اسم قشنگیه،برا من....و البته برا تو.برچسبها: شونا+ نوشته شده در xa0پنجشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۶ساعتxa016:5xa0 توسطxa0ملیکاxa0 |xa0
۱۷.
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 4:33
پدرت قبلا خواستگار مامان مریم بوده،عمو علی ت هم! قسمت نبوده،مامان مریم رو ندادن به پدرت،کلا از این مغازه الکتریکی ها دارین،از این خونواده هایین که تو حوزه و اینا بودن یه سریاتون،به هیچ نیست مادر پدرت تل ندارن و توهم خط،مریم میگف هم مادرت هم پدرت از این خونواده پولداران...مریم نصفه گف...خوب شد که ماد
۱۸.
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 4:33
یادم نیست که پارسال این روزا چی میخواستم،کجا بودم...هیچی یادم نمیاد...از همون پارسال بریدم اما،واسه توئی که همه زندگیمی نمیجنگم،وایمیسم نگات میکنم،میگی نه،نگات میکنم میگم برو دیگه...میگی نه،بریدم...از همه چی بریدم که دیگه نمیپرسم ازت،که دیگه گریم نمیاد،بریدم که الان حالم خوش نیست و حتی نمیتونم بخوام
۱۶.
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 3:59
نمیبینمت...تا زنگ نزدن بهت نمیبینمت...نمیبینمت....فرداهم نمیبینمت...تموم شد!برچسبها: شونا+ نوشته شده در xa0دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۶ساعتxa01:16xa0 توسطxa0ملیکاxa0 |xa0
۶.
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 17:00
معشوقا...بیش از پیش xa0کبوتر های دلتنگی دارند مینشینند کنج بام خانه ام...عشق جان دلتنگم...دلتنگم...دلتنگ تر از دلتنگ منمبرچسبها: شونا+ نوشته شده در xa0دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعتxa010:25xa0 توسطxa0ملیکاxa0 |xa0
۷.
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 17:00
وای....وای شونا نمیتونم مغزمو از تو خالی کنم...وای شونا داری دیوونم میکنی...جلو چشمی،حرفات،رفتارات،لبخندت...ماشین حسابت،بسه لعنتی، حداقل بزار درسمو بخونم قسم میخورم ثانیه ثانیه بقیش رو میزارم برا تو،فقط بزار درسمو بخونم جیگر...اینطوری داری دیوونم میکنی...خودت نیستی خاطره هات هی میاد جلو چشم،تو مخم ن
۸.
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 17:00
وقتی اشکان میدوید دنبال آتنه،وقتی تو روی طلبکاراش در اومد،وقتی باهاشون دست به یقه شد و یه زن رو تنها نذاشت،وقتی مردونگی خرج میکرد،حالم خوب میشد،لذت میبردم، انگاری یه نفر همین کارو واسه من کرده باشه،وقتی آتنه انکار کرد مادر بودنش رو و اشکان داد نزد،هوار نکشید،وقتی رف دنبال کارای طلبکارا تا آتنه رو از
۹.
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 17:00
داشت آینه و قاب عکس رو میذاشت سر سفره عقد،نگاش کرد...حرف میزد،زیر چشمی نگاش میکرد...میزد تو برجکش،نگاش میکرد،فکر میکرد...نگاش میکرد...لعنت به آدامی که دیر بدست میان و فکر میکنی خیلی خوبن که دیر بدست میان،لعنت به آدمایی که سخت نیستن،لعنت به آدمایی که جذب آدمای سخت میشن و یادشون میره کیا،چطور عاشقانه
۱۰.
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 17:00
به هرکسی که گفتم دوسش دارم،حتی اگه زمان زیادی گذشته باشه ازش،حتی اگه حسه کمرنگ شده باشه، حتی اگه مدل رابطمون فرق کرده باشه،هنوزم دوسش دارم...مائده رو...اونشب که بادوستاش تو خوابگاه بودن،سرپرست اومده بود گفته بود کجایی این؟مهسا گفته بود بجنورد،مائده بلافاصله از دهنش پریده:چرا دروغ میگید؟ و باز دوستاش
۱۱.
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 17:00
کمی فکر نکن،کمی مثل من نگران نباش منتظرم بایست،وقتی که آمدم پیش بیا و بگو منتظرم بوده ای بگو دلتنگم شده بودی بس که ندیده بودی ام این چند وقت بس که سنگینی نگاهم را حس نکرده بودی پیش بیا،چیزی بگو،حرفی بزن،حالی بپرس مثلا بگو:حرف بزنیم؟ بعد بنشین کنارم،دستانم را بگیر و حرف بزن رعایت نکن،رعایت هیچ چیز را
۱۲.
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 17:00
داشتم با فاطمه صحبت میکردم.در مورد تو،و گاهی یه سریای دیگه،ولی بیشتر تو...از اون چهارشنبه که پرسیدی چرا تمرینارو نمیام و من دلم میخواس بمیرم،تا پنجشنبش که بغلت کردم و چوب خشک بودی،تا مسابقات و به جنون کشیدنم،تا اون دختره بهار و اونی که اسمش رو نمیدونم،تا اینکه آدم پابده ای نیستی،تا خانومیت،تا فکرات،
۱۳.
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 17:00
-من که بیدارم، از جداییِ توست؛ تو چرایی به نیمه شب بیدار..؟ #رهی_معیری برچسبها: شونا+ نوشته شده در xa0شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ساعتxa01:36xa0 توسطxa0ملیکاxa0 |xa0
۱۴.
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 17:00
ساعت۹شب میخوابیدی....فاطمه که ح میزد به این هم فک کردم...بدخواب میشی،نمیتونی،درس میخونی و ۹شب میخوابی...اونشب که زنگ زدم بابات برداشت هم خواب بودی....خواب بودیبرچسبها: شونا+ نوشته شده در xa0شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ساعتxa01:38xa0 توسطxa0ملیکاxa0 |xa0
۱۵.
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 17:00
اصن میفهمی؟اصن یکم فکرم میکنی؟اصن میبینی منو؟میفهمی کارامو،رفتارامو،حس هام رو...میفهمی عذاب کشیدنم رو؟هه...یا نکنه فکر کردی از سرم میفتی،میدونی؟اگه تو بخوای هم من نمیذارم از سرم بیفتی،نه...نمیشه،بس کن لطفا،من بهت نیاز دارم،به وجودت،به اینکه گرم باشه دلم به بودنت،نیازت دارم،واسه بودنم،واسه اینکه پزت